در ستایشِ ابهام

در انسان اقتصادی توسط

انسان مدرن علاقه‌ی عجیبی به زدودنِ ابهام از همه‌ی امور دارد، و آن‌چه را که نتواند نامبهم کند تخریب می‌کند یا از حوزه‌ی فکر و نظرش حذف می‌کند. او این کار را به کمکِ علم و اقتصاد انجام می‌دهد و به کمکِ آن‌ها این افسانه را تقویت می‌کند که همه‌ی پدیده‌ها را می‌تواند به زیرِ یوغِ خود در آورد. این‌گونه است که انسانِ مدرن مغرور، تمامیت‌خواه و خشن می‌شود.

کُرسی: آن‌چه که توسعه با آن دشمن است

در توسعه توسط

کُرسی نماینده‌ی فرهنگی است که ریشه در تاریخ و جغرافیای بومی دارد و یکی از کارآمدترین و ساده‌ترین روش‌هایِ گرم نگاه‌ داشتنِ فضایِ زندگی و استراحت در فصولِ سرد است. اما چه چیز دشمنِ کُرسی است و کمر به حذفِ کُرسی و ذهنیتی که نمایندگی می‌کند بسته است؟

رقصِ بارانِ انسانِ مدرن

در واقعیت و نمود توسط

انسانِ مدرن در در توهمِ مسئولیت‌ها و توانایی‌هایش غرق شده است. او نسبت به ناتوانیِ مناسکِ رقصِ بارانِ مدرنی که در آن مشارکت می‌جوید در ایجادِ تغییراتِ ادعایی‌شان نابیناست.

پایداری بدونِ توسعه نه!

در به همین قلم توسط

اصطلاحِ «توسعه» یا نسخه‌ی جدیدتر آن به نامِ «توسعه‌ی پایدار» را زیاد می‌شنویم. سیاست‌مداران، دانشمندان و صنعت‌گران از طیفِ چپ گرفته تا راست از ضرورتِ توسعه سخن می‌گویند. آن‌ها که روشن‌فکرترند و چالش‌های زیست‌محیطی و اجتماعی وابسته به «توسعه» را بهتر می‌دانند، گاه از «توسعه‌ی پایدار» سخن می‌گویند، بی‌آن‌که همیشه متوجه این نکته باشند که توسعه‌ی پایدار میراث‌دارِ توسعه است و مفهومِ عمیقاً جدیدی نیست. اصطلاحات و مفاهیمِ توسعه‌‌محور آن‌قدر در ادبیاتِ فرهنگی و سیاسیِ ما رخنه کرده‌اند که گاه به صورتِ ارزش‌هایی بدیهی تلقی می‌شوند. اما نقدهایی عمیق به مفهومِ توسعه وارد است که اغلبِ آن‌ها را می‌توان به توسعه‌ی پایدار هم وارد دانست. این نوشته که توسطِ یکی از بارزترین منتقدانِ توسعه نوشته شده خلاصه‌ای از تاریخِ تحولاتِ مفهومِ توسعه ارائه می‌دهد.

انسان‌هایِ ماشینی، ماشین‌هایِ انسانی

در عصر تکنیک توسط

توسعه‌ی علومِ و فن‌آوری‌های مدرن روز به روز تصویرِ ما را از انسان متحول می‌کند؛ تصویری که حکایت از ماشینی‌ شدنِ انسان می‌کند. از آن سو، ماشین‌هایمان روز به روز توانایی‌هایِ انسان‌گونه‌تری پیدا می‌کند. عاقبتِ این روند چیست؟ به نظر نمی‌رسد کسی نگران باشد.

تبعیضِ جنسیتی در قلبِ مدرنیت

در جنسیت توسط

مدرنیت با حذفِ جنسیت (gender) و تلاش برایِ ایجادِ جنسیتِ واحد (unisex)، نقشِ تکمیل‌کنندگی مرد و زن را تخریب می‌کند و آن‌ها را به رقبایِ اقتصادی یکدیگر تبدیل می‌کند. با این‌کار زن معمولاً ضرر می‌کند، به همین دلیل آرمانِ جنسیتِ واحد که در قلبِ مدرنیت قرار دارد عمیقاً جنسیت‌زده (سکسیست) است.

جهلِ نخستین انسانِ مدرن

در انسان اقتصادی توسط

فرضِ انسانِ مدرن این است که به واسطه‌ی جهلِ نخستین احمق متولد می‌شود، همان‌طور که انسانِ پیش‌مدرن چنین فرض می‌کرد که به واسطه‌ی گناهِ نخستین، گناه‌کار متولد می‌شود. نیازِ انسانِ مدرن به استفاده از کالایی به نامِ «آموزش» به منظورِ رهایی از حماقت بی‌شباهت به نیازِ انسانِ پیش‌مدرن به خدماتِ کلیسا برای رستگاری نیست.

زندگی در عصرِ اقتصاد

در انسان اقتصادی توسط

دورانِ معاصر را می‌توان عصرِ اقتصاد نیز نامید. عصرِ اقتصاد دوره‌ای است که مناسبت‌های اقتصادی سلطه‌ی روزافزونی بر همه‌ی عرصه‌های اجتماعی می‌یابند. در این یادداشت به چند خصوصیت مهم زندگی در عصر اقتصاد اشاره می‌کنم؛ خصوصیت‌هایی که می‌توانند نگران‌کننده و ویران‌گر باشند.

1 7 8 9
بروید بالای صفحه